یک قاشق سبزی پلو می خورد و یک
دانه برنج در تنگ ماهی می انداخت . . .
حالا دیگر می توانست به دوستانش
بگوید که ما هم شب عید ، سبزی پلو را
با ماهی خوردیم !!
پ ن:قبل از شب عید نگاهی به اطرافمان بیندازیم.
ما را در سایت مرگ پدرم دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 43 تاريخ: شنبه 29 ارديبهشت 1397 ساعت: 14:11
درویش بهرامی مردی کوتاه قد بود با سریکوچک و موهایی تنک. ویژگی هایی که با هر کدامش به راحتی می شد نشانی یک ناشناس رادر جمع پیدا کرد.اما نشانی او راهی بود که لاجرم از سبیل های پر پشتش می گذشت. ومن هیچ گاه فراموششان نمیکنم.شاید همین سبیلهای پرپشتش باعث شده بودکه مسولیین او را از کلاس رفتن منع کرده بودند و او هر روز به مدرسه می آمد و دردفتر می نشست. بعد مرگ پدرم...ما را در سایت مرگ پدرم دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 68 تاريخ: شنبه 29 ارديبهشت 1397 ساعت: 14:11
ما را در سایت مرگ پدرم دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 64 تاريخ: شنبه 29 ارديبهشت 1397 ساعت: 14:11
خوبی؟ از آن سوال های مبهم است.یعنی از آن سوال هایی که خیلی مهم است چه کسی آن را بپرسد.مثلا زیور خانوم، زنِ حسن آقای بقال، وقتی از آدم می پرسد خوبی؟ برایش مهم نیست تو خوبی یا نه. فقط می خواهد چند لحظه تو را معطل کند که حسابی وراندازت کند تا فردا شب که با صغری خانوم مشغول چانه زنی ست، حرفی داشته باشد برای گفتن که: دختر فلانی را دیدم امروز. ماشالله چه بزرگ مرگ پدرم...ما را در سایت مرگ پدرم دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 76 تاريخ: شنبه 29 ارديبهشت 1397 ساعت: 14:11
داستان زیر مربوط به دانشجویان ایرانی است که دوران سلطنت احمدشاه قاجار برای تحصیل به آلمان رفته بودندما هشت دانشجوی ایرانی بودیم که در آلمان در عهد احمد شاه قاجار تحصیل میکردیم. روزی رئیس دانشگاه به ما اعلام نمود که همۀ دانشجویان خارجی باید از مقابل امپراطور آلمان رژه بروند و سرود ملی کشورشان را بخوانند. ما بهانه آوریم که عدۀمان کم است. گفت : اهمیت ندارد.از مرگ پدرم...ما را در سایت مرگ پدرم دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 72 تاريخ: شنبه 29 ارديبهشت 1397 ساعت: 14:11
ما را در سایت مرگ پدرم دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 61 تاريخ: شنبه 29 ارديبهشت 1397 ساعت: 14:11
آوردهاند که شیخ جنید بغدادی به عزم سیر از شهر بغداد بیرون رفت و مریدان از عقب اوشیخ احوال بهلول را پرسید.گفتند او مردی دیوانه است.گفت او را طلب کنید که مرا با او کار است. پس تفحص کردند و او را در صحرایی یافتند.شیخ پیش او رفت و سلام کرد.بهلول جواب سلام او را داده پرسید چه کسی هستی؟ عرض کرد منم شیخ جنید بغدادی.فرمود تویی شیخ بغداد که مردم را ارشاد میکن مرگ پدرم...ما را در سایت مرگ پدرم دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 83 تاريخ: شنبه 29 ارديبهشت 1397 ساعت: 14:11
وقتی نخلی زایید (نخلی نامی بود که روی گاو پدر بزرگم گذاشته بودیم) اصلا حال و احوال گوساله اش خوب نبود. دامپزشک که آمد گفت: تا حیوان تلف نشده ببریدش برای کشتار.نیسان آقا مجید را آوردند و جلوی چشمان نخلی بیچاره گوساله را بردند.چشم های درشت نخلی،اشکی که از گوشه چشمانش به وضوح جاری بود،نگاه ملتمسانه و ناله مادرانه اش صحنه ای را رقم زد که هرگز از خاطرم پاک شدنی مرگ پدرم...ما را در سایت مرگ پدرم دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 76 تاريخ: شنبه 29 ارديبهشت 1397 ساعت: 14:11
یک دانشجوی افغانی میگفت زمان تحصیلم در سوئیس با یکی از اساتید دانشگاهمون رفتیم کافه نزدیک دانشگاه تا قهوه بخوریمحرف از حکومت و اوضاع بد افغانستان شد که استادم حرف جالبی زد که همواره توی ذهنم نقش بست.استادم گفت: فکر نکن برای کشورها قرعه کشی کرده اند و مردم سوئیس به خاطر شانس خوب این حکومت گیرشون اومده و مردم افغانستان بد شانس بودن و به این روز افتادند، بل مرگ پدرم...ما را در سایت مرگ پدرم دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 73 تاريخ: شنبه 29 ارديبهشت 1397 ساعت: 14:11
متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد. توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آخرین نسخه می باشد با این حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلیت پخش این فایل را برای تان فراهم آورد. مرگ پدرم...ما را در سایت مرگ پدرم دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 79 تاريخ: شنبه 29 ارديبهشت 1397 ساعت: 14:11